read.cash Log in
j@jalimon edited more from that month

فصل اول-هشتمین دختر:دهکده ایی بدون مرد این داستان مربوط به دوران بسیار دور و در سرزمینی است که هنوز مردمانش در جهل و جنگ به سر می‌بردند و از تمدن و دوستی به دور بودند. **در میان دشت‌های سرسبز و در کنار جنگل بلوط، دهکده‌ای بود که در آن فقط زنان زندگی می‌کردند؛ هیچ مردی در آن دهکده وجود نداشت.** **این دهکده، در اثر جنگ‌های فراوان با اقوام مهاجم، تمام مردان خود را از دست داده بود و از آن پس، همهٔ امور بر عهدهٔ زنان باقی‌مانده بود.** **کارهایی چون کشاورزی، دامداری و حتی دفاع از قبیله، به دست زنان انجام می‌شد.** **رئیس قبیله، زنی به نام نیوشا بود؛ زنی دانا و نیرومند که زنان دهکده او را با احترام «رئیس» می‌خواندند.** **اما نبود مردان باعث شده بود که قبیله‌های اطراف طمع کنند و هر از گاهی به دهکدهٔ آنان یورش برند.** **به همین دلیل، نیوشا فرمان داد تا دور تا دور دهکده، حصارهایی بلند و استوار بسازند؛ همچون دژی در برابر دشمنان.** **درون دهکده، هرکس وظیفه‌ای داشت: عده‌ای به کشاورزی و جمع‌آوری هیزم مشغول بودند، برخی به آشپزی و نظافت، و گروهی به تمرین رزم و نگهبانی.** **با وجود تمام سختی‌ها، اهالی دهکده همچون خانواده‌ای یک‌دل زندگی می‌کردند. ولی هربار که جنگی درمی‌گرفت، زنان جنگجو زخمی یا کشته می‌شدند، و جمعیت قبیله کمتر و کمتر می‌شد.** **تلخ‌تر از همه آن بود که دیگر مردی برای تداوم نسل وجود نداشت.** **مدتی زنان تصمیم گرفتند مردانی از قبیله‌های دیگر را وارد کنند تا نسلشان از میان نرود،** **اما خیلی زود دریافتند که آن مردان جز خیانت، طمع و غارت، چیزی برایشان به ارمغان نمی‌آورند...** **ادامه دارد...** **---** **اگر از این فصل لذت بردی ❤️** **با یک tip (انعام BCH) از من حمایت کن تا فصل دوم «هشتمین دختر» زودتر منتشر بشه 🙏**

No comments yet

Log in to join in Reading is open to everyone. Replying needs an account.