خسته ولی جنگجو سلام سلام سلام و درود فراوان بر تکتک شما عزیزان و خوبان که این متن رو میخونید. امیدوارم تا آخر داستان با من باشید، مطمئنم خوشتون میاد. من ۲۲ سالمه، یک بچهی بیپول ولی پرامید. با تمام آرزو و شوق، تا کلاس یازدهم مدرسه رو خوندم. همیشه شاگرد اول بودم و موفق، اما... یه روز دنیا زیر و رو شد. بابام تو تجارتش شکست خورد. زندگیمون سخت شد. برای کمک به خانواده، مدرسه رو ول کردم و رفتم دنبال کار. از کارگری شروع کردم، با دست خالی، بدون پول، فقط با امید و غیرت. به خاطر شرایط، مجبور شدم قاچاقی مسافرت کنم. اما دیپورت شدم... نه یک بار، نه دوبار، سه بار! ولی هنوز اینجام. هنوز ایستادم. هنوز میجنگم. الان تو یه کشور غریبم. دور از خانواده، دوست، آشنا... دارم کار میکنم، زحمت میکشم، پول درمیارم. هم خرج خودمو میدم، هم برای خانواده میفرستم، هم یهذرهشو پسانداز میکنم. سه بار از صفر شروع کردم. نه! از زیر صفر. ولی هنوز ایستادم. چون به رویاهام قول دادم که تسلیم نشم. چون خودمو باور دارم. چون مطمئنم یه روز موفق میشم. من میتونم! من ادامه میدم! من خستهام، ولی جنگجوام! --- اگر از داستانم الهام گرفتی، ممنون میشم با لایک و نظر حمایتم کنی. هیچوقت برای شروع دوباره دیر نیست ❤️ زندگی هنوز ادامه داره...
Log in to join in Reading is open to everyone. Replying needs an account.
No comments yet